Home متن کامل تاریخ نبیل زرندی فصل هیجدهم: مجلس وليعهد در تبريز
فصل هیجدهم: مجلس وليعهد در تبريز PDF چاپ پست الكترونيكي
نوشته شده توسط نبیل زرندی   

حضرت اعلی ميدانستند که خاتمهء حياتشان نزديک است از اين جهت پيروان خود را امر فرمودند که از چهريق هر کدام بنقطه‌ای توجّه کنند و خودشان در نهايت تسليم و رضا منتظر ظهور قضا بودند تا آنکه فرمان صادر شد مأمورين حضرت را از راه اروميّه به تبريز وارد نمايند زيرا اگر از راه خوی حضرت اعلی را به تبريز ميبردند ميترسيدند اهالی خوی تظاهراتی کنند.
چون حضرت باب باروميّه رسيدند ملک قاسم ميرزا نهايت احترام را نسبت بحضرت باب مرعی داشت و بهمهء مأمورين سپرده بود که با آن بزرگوار در نهايت احترام رفتار نمايند يک روز حضرت باب عازم حمّام بودند ملک قاسم ميرزا در صدد برآمد که حقّ را امتحان کند مشارٌ اليه اسبی داشت در نهايت سرکشی که هيچ کسی نميتوانست بر او سوار شود آن اسب را امر کرد آوردند که حضرت باب سوار شده بحمّام تشريف ببرند و بهيچوجه سابقهء اسب را بحضور مبارک عرض نکرده بود خادميکه مأمور اين کار بود پنهان از ملک قاسم ميرزا داستان سرکشی اسب را بحضور مبارک عرض کرد که مبادا اذيّتی بهيکل مبارک برسد فرمودند بخدا واگذار کن خداوند خودش محافظت خواهد فرمود مردم اروميّه که اين مسئله را ديدند بمقصود حاکم پی بردند جمعيّت بسياری در ميدان عمومی جمع شده بودند تا ببينند که چگونه حضرت باب بر آن اسب سوار ميشوند مأمور اسب را نزديک آورد حضرت اعلی با کمال اطمينان و متانت جلو رفتند لگام اسب را از دست مهتر گرفتند و اسب را نوازش فرموده پای مبارک را برکاب گذاشتند و سوار شدند اسب بدون سرکشی تسليم بود و با کمال راهواری سير ميکرد مردم همه چون سابقهء اين اسب سرکش را داشتند از مشاهدهء اين حال تعجّب کردند و اين مطلب را يکی از معجزات دانستند و يکباره هجوم کردند که رکاب اسب را ببوسند فرّاشهای شاهزاده مردم را از اين عمل ممانعت نمودند که مبادا سبب اذيّت هيکل مبارک بشوند شاهزاده پياده در موکب مبارک تا نزديک حمام همراهی کرد بعد هيکل مبارک باو فرمودند که مراجعت کند فرّاشان شاهزاده جمعيّت را که برای زيارت حضرت باب ازدحام کرده بودند متفرّق ميساختند و راه باز ميکردند چون بحمّام رسيدند يکی از نوکرهای مخصوص با سيّد حسن برای انجام خدمات حضرت باب با هيکل مبارک همراهی کردند حضرت باب از حمّام پس از آنکه بيرون آمدند ثانياً بر همان اسب سوار شده مراجعت فرمودند مردم از مشاهدهء آن جاه و جلال صدا بتکبير بلند کردند شاهزاده بنفسه نيز بحضور مبارک رسيد و همراه مرکب مبارک بمقرّی که معيّن شده بود مراجعت کرد اهالی اروميّه بحمّام هجوم کردند و تا آخرين قطره آب خزانهء حمّام را بتبرّک بردند در شهر هياهوی عجيبی برپا شده بود هيکل مبارک که جوش و خروش مردم را مشاهده کردند حديثی را که از حضرت امير عليه السّلام مروی است بيان فرمودند که آن حضرت فرمود " درياچهء اروميّه بجوش و خروش خواهد آمد و آبش شهر را خواهد گرفت " بعضی بحضور مبارک عرض کردند که بيشتر مردم شهر بامر مبارک مؤمن شدند حضرت اعلی چون اين مطلب را شنيدند اين آيهء قرآن (٢:٢٩) را
تلاوت فرمودند قوله تعالی: " أحَسِبَ النّاسُ أن يُترَکوا أن يقولوا آمَنّا وَ هُم لا يُفتَنُونَ ".
مردم اروميّه بعد از استماع بليّه‌ايکه بر آن حضرت در تبريز وارد شد بمفاد آيهء مبارکهء مزبوره در امتحان لغزيدند و بجز چند نفر بقيّهء مردم از امر مبارک اعراض کردند از جمله نفوسيکه در ايمان خود مستقيم ماندند يکی ملّا امام وردی بود که در استقامت و ثبات در رديف ملّا جليل ارومی حرف حيّ قرار داشت مشارٌ اليه بعدها بحضور جمال مبارک نيز رسيد و بشرف ايمان مشرّف شد و بتبليغ امر مبارک قيام کرد الواح عديده از قلم جمال مبارک باسم او عنايت شد و پيوسته بخدمت مشغول بود تا در هشتاد سالگی وفات يافت.

باری مردم چون بيکديگر ميرسيدند امور عجيبه‌ايکه از حضرت باب مشاهده کرده بودند برای هم نقل ميکردند اين مطالب به تدريج منتشر ميشد تا آنکه در طهران بگوش پيشوايان دين رسيد همه برآشفتند و همّت گماشتند که برای حفظ مقام و رياست خويش از پيشرفت امر مبارک جلوگيری کنند و چون ميديدند که امر حضرت باب در اطراف و اکناف انتشاری غريب و سريع دارد و برای خود چنين قوّه‌ای را مشاهده نمی کردند دانستند که اگر ممانعت نکنند جميع تأسيساتشان از بين ميرود و هر چه را در ضمن سالها يافته‌اند ضايع و هدر ميگردد در تبريز مخصوصاً هنگامهء غريبی بود علمای آن شهر خيلی ميترسيدند مردم که شنيدند حضرت باب را وارد تبريز ميکنند هيجان عظيمی کردند و همه می کوشيدند که بزيارت باب نايل شوند هيجان و هجوم مردم باندازه‌ای بود که حکومت مجبور شد در اين مرتبه مقرّ حضرت باب را در خارج شهر تبريز معيّن کند هيچکس اجازه نداشت که بحضور مبارک برسد زيرا حکومت قدغن کرده بود فقط کسانی مشرّف ميشدند که حضرت باب آنها را احضار فرمايند.
در شب دوّم پس از وصول بتبريز حضرت باب جناب عظيم را احضار فرمودند و علناً در نزد او اظهار قائميت نمودند عظيم چون اين ادّعا را شنيد در قبول متردّد شد حضرت باب باو فرمودند من فردا در محضر وليعهد و در حضور علماء و اعيان ادّعای خود را اظهار خواهم کرد و برای اثبات ادّعا بآيات تحدّی خواهم نمود و بجز آيات بساير مطالب متمسّک نخواهم شد.
نبيل ميگويد جناب عظيم برای من حکايت کرد و گفت که من آنشب خيلی فکرم پريشان بود تا صبح نخوابيدم وقتيکه نماز صبح را خواندم تغيير عجيبی در خودم مشاهده کردم گويا باب تازه‌ای در مقابل من گشوده شد پيش خود فکر کردم که اگر من بدين مقدّس اسلام و حقانيّت حضرت رسول مؤمن و موقن هستم و بحجّت آيات معتقد اين اضطراب و پريشانی دربارهء امر حضرت باب چه علّت دارد هر چه بفرمايد صحيح است و درست و بدون هيچ ترس و ريبی بايد قبول کرد از حصول اين فکر اضطرابم برطرف شد بحضور مبارک مشرّف شدم و رجای عفو و بخشش نمودم بمن فرمودند ببين عظمت امر الهی بچه حدّ است و ظهور امر اللّه چقدر عظيم است که امثال عظيم را مضطرب و پريشان خاطر ميسازد اينک بفضل الهی اميدوار باش و باتّکاء فضل و عنايت او تزلزل نفوس را بثبات و ضعف قلب عباد را بقوّت تبديل نما ثبات و استقامت تو بدرجه‌ای خواهد رسيد که اگر دشمنان ترا قطعه قطعه کنند از محبّت تو نسبت بمن ذرّه‌ای نخواهد کاست مژده باد که در آينده بلقای مظهر ربّ العالمين مشرّف خواهی شد. اين بيانات مبارکه را که شنيدم بمنزلهء مرهمی بود که جراحات مرا از هر جهت شفا بخشيد و اندوه مرا زايل نمود از آن تاريخ تا کنون اثری از اضطراب و ترس در وجود من نيست هر چند مأمورين حضرت باب
را در خارج شهر نگاهداشتند ولی اين مطلب از هيجان مردم جلوگيری نکرد بلکه ممانعت بيشتر علّت شدّت ميل شد ميرزا آقاسی فرمان داده بود که پيشوايان روحانی تبريز در دار الحکومهء شهر مجتمع شوند و حضرت باب را محاکمه کنند.
از جملهء مدعوّين حاجی ملّا محمود نظام العلماء بود که ناصر الدّين ميرزای وليعهد را درس ميداد و از جمله ملّا محمّد ممقانی و ميرزا علی اصغر شيخ الاسلام و جمعی ديگر اکابر علمای شيخيّه و شيعه بودند وليعهد بنفسه در اين مجلس حاضر بود و رياست مجلس بنظام العلماء واگذار شده بود چون همه حاضر شدند رئيس مجلس از طرف حضار بيکی از مأمورين اشاره کرد که حضرت باب را بمجلس بياورد جمعيّت از هر طرف هجوم کرده بودند و هر يک فرصتی ميجست که بزيارت حضرت باب مشرّف شود از کثرت جمعيّت راه مسدود بود و مأمور مجبور شد که بزحمت راهی بگشايد چون حضرت باب وارد مجلس شدند باطراف نظر انداختند و ديدند برای نشستن محلّی نيست بجز محلّی که برای وليعهد تهيّه شده بود حضرت باب سلام کردند و با کمال شجاعت و اطمينان در محلّ خالی جلوس فرمودند عظمت و قوّهء روحانيّهء حضرت باب باندازه‌ای بود که تمام حضّار بيحرکت در جای خود قرار گرفته و سکوت عجيبی بغتةً در آن مجلس روی داد و هيچيک نتوانستند لب بگفتار بگشايند بالاخره نظام العلمأ سکوت را برهم زد و از حضرت باب سؤال کرد شما چه ادّعائی داريد؟ حضرت باب سه مرتبه فرمودند من همان قائم موعودی هستم که هزار سال است منتظر ظهور او هستيد و چون اسم او را ميشنويد از جای خود قيام ميکنيد و مشتاق لقای او هستيد و عجّل اللّه فرجه بر زبان ميرانيد براستی ميگويم بر اهل شرق و غرب اطاعت من واجب است بجز ملّا محمّد ممقانی کسی ديگری جسارت بر تکلّم ننمود اين ملّا محمّد يکی از رؤسای شيخيّه و از شاگردان جناب سيّد کاظم رشتی بود حضرت سيّد رشتی اغلب از عدم ايمان و فساد اخلاق او تأسّف داشتند و گريه و ناله مينمودند.
شيخ حسن زنوزی ميگفت که من از جناب سيّد کاظم رشتی شنيدم که دربارهء اخلاق و عدم ايمان و خباثت ملّا محمّد ممقانی بياناتی ميفرمودند پيوسته منتظر بودم که ببينم در آينده چکار خواهد کرد و چه خيانتی از او بظهور خواهد رسيد وقتيکه رفتار او را در مجلس وليعهد با حضرت باب مشاهده نمودم ديدم آنچه را که سيّد مرحوم فرموده بودند کاملاً بوقوع پيوست آنروز در آن مجلس حاضر بودم و در خارج محلّ نزديک در ايستاده بودم و هر چه در مجلس ميگذشت ميشنيدم.
ملّا محمّد در دست چپ وليعهد نشسته بود حضرت باب ميان ملّا محمّد و وليعهد جالس بودند وقتيکه حضرت باب خود را قائم موعود معرّفی فرمودند همهء حضّار را ترس و خوف احاطه کرد سرها را پائين انداختند سيمای همه تغيير کرد رنگ همه زرد شد ملّا محمّد ممقانی يعنی همان پيشوای يک چشم مکّار پس از استماع بيان مبارک با وقاحت تمام گفت ای جوان بدبخت شيرازی عراق را خراب کردی حال آمده‌ای که آذربايجان را خراب کنی حضرت باب فرمودند جناب شيخ من بميل خود اينجا نيامده‌ام شماها مرا احضار کرديد و باين مجلس دعوت نموديد ملّا محمّد بر آشفت و گفت ای پست‌ ترين پيروان شيطان ساکت باش حضرت باب فرمودند يا شيخ آنچه را قبل گفتم باز هم ميگويم نظام العلمأ مصلحت چنان ديد که از راه ديگر داخل مذاکره شود و باصل ادّعا ايراد نمايد پس بحضرت باب رو کرد و گفت شما مدّعی مقام بزرگی هستيد بايد دليل قاطعی بر صدق ادّعای خود اقامه نمائيد حضرت باب فرمودند اقوی دليل و برهان مهمّ بر صحّت دعوت حضرت رسول اللّه آيات الهی بود چنانچه در قرآن (٥١:٢٩) فرموده است :
"أوّلم يکفِهم انّا أنزَلنا عليکَ الکتابَ " خداوند اين دليل محکم و برهان متقن را برای اثبات صحّت ادّعای خود بمن عنايت فرموده است چنانچه در مدّت دو روز و دو شب باندازهء قرآن مجيد آيات الهی از لسان و قلم من جاری ميشود نظام العلماء گفت خوب است در وصف اين مجلس مانند آيات قرآن آياتی بفرمائيد تا حضرت وليعهد و ساير علما شاهد اين برهان باشند حضرت باب مسئول او را اجابت کرده و فرمودند : " بِسمِ اللّهِ الرّحمنِ الرّحيم الحمْد للّهِ الذی خَلقَ السموات و الارض " ملّا محمّد ممقانی فرياد برآورد که اعراب کلمه را خطا گفتی تو که از قواعد نحو بيخبری چگونه قائم موعود هستی؟ حضرت باب فرمودند در آيات قرآنيّه نيز رعايت قواعد نحويّه نشده زيرا کلام الهی بمقياس قواعد خلق سنجيده نميشود مردم بايد تابع قوانين کلام اللّه باشند در سيصد موضع قرآن خلاف قواعد نحويّه نازل و مذکور است ولی چون کلام الهی است هيچکس جرأت اعتراض ندارد و همهء مسلمين قبول دارند بعد از اين بيان ثانياً بنزول آيات شروع فرمودند و همان جملهء قبل را بطرز سابق بيان کردند ملّا محمّد اعتراض را تجديد کرد يکنفر ديگر از يک گوشه‌ای بحضرت باب گفت کلمهء " اشترتن " چه صيغه است؟ حضرت باب در مقابل اين سؤال اين آيات قرآن (١٨٠:٣٧-١٨٢) را تلاوت فرمودند " سبحان ربّکَ ربّ العزّةِ عمّا يَصِفُون و سلام عَلی المرسَلين و الحمدُ للّهِ ربّ العالَمين " بعد برخاستند و از مجلس بيرون تشريف بردند.
نظام العلمأ از طرز معاملهء ملّا محمّد و سايرين در آن مجلس با حضرت باب برآشفت و گفت وای بر مردم تبريز اين شخص مدّعی چه مقامی است و اين مردم از او چه سؤالاتی ميکنند اين گونه سؤالهای بارده چه ربطی بادّعای اين مقام عظيم دارد؟ بعضی نيز بر طرز رفتار ملّا محمّد و غيره با حضرت باب خرده گرفتند و گفتند از بد راهی وارد مذاکره شديد و باعث خجلت و شرمساری بی‌پايان گشتيد سؤالی کرديد که در خور مقام او نبود ولی ملّا محمّد ممقانی برآشفت و با کمال خشم
و غضب بحاضرين گفت من بشما ميگويم بر حذر باشيد اگر جلو اين جوان را نگيريد طولی نميکشد که همهء اهل تبريز دعوتش را اجابت نمايند و در ظلّ رايتش مجتمع گردند آنروز اگر بمردم بگويد که دست از علما برداريد همه اطاعت ميکنند حتّی اگر بگويد بوليعهد اعتنا نکنيد همه مطيع‌اند آنوقت است که زمام رياست روحانی و کشوری را بدست ميگيرد و همهء شما را زير پا قرار ميدهد زيرا نه تنها مردم تبريز بلکه جميع ساکنين آذربايجان باعانتش قيام خواهند کرد سخنان ملّا محمّد خائن محتال افکار متصديان امور را پريشان ساخت.
نشستند و با هم مشورت کردند که برای جلوگيری از نفوذ کلمهء حضرت باب چه اقدامی نمايند بعضی گفتند مجلس ديگری بايد تشکيل داد و او را محکوم بمجازات شديدی بايد ساخت زيرا در جلسهء گذشته اعتنا بکسی نکرد اوّلاً در جای مخصوص وليعهد قرار گرفت و ثانياً بدون اذن رئيس مجلس از مجلس خارج شد وليعهد اين نقشه را نپسنديد بالاخره رأيشان بر اين قرار گرفت که حضرت باب را بمنزل ميرزا علی اصغر شيخ الاسلام تبريز که از سادات محسوب بود ببرند و مأمورين حکومت آن حضرت را مجازات نمايند فرّاشان حکومتی اين امر را اطاعت نکردند و گفتند اين مسئله مخصوص به علمای شهر است ما در آن مداخله نمی کنيم خود شيخ الاسلام بشخصه حاضر شد که حضرت را مجازات کند حضرت باب
را بخانه برد و يازده مرتبه چوب بپاهای مبارک زد شيخ الاسلام در همان سال بمرض سل گرفتار شد و بعد از تحمّل درد فراوان بمرگ شنيع دچار گشت اين شخص در بين مردم تبريز بحرص و طمع و خيانت معروف بود همهء مردم چون شخص خسيسی بود او را حقير ميشمردند و چون در عين حال خيلی بيرحم و قسيّ القلب بود از او ميترسيدند و هميشه دعا ميکردند که خدا آنها را از شرّ شيخ الاسلام خلاص کند پس از وفات او منصب شيخ الاسلامی در تبريز منسوخ گشت چون هيچکس حاضر نشد بواسطهء پستی و حقارت ميرزا علی اصغر شيخ الاسلام بعد از او خود را به آن لقب مشهور سازد.
رفتار شيخ الاسلام با حضرت باب نمونه‌ای از رفتار علمای دين با آن بزرگوار است ملاحظه کنيد پيشوايان روحانی تا چه اندازه از راه حقّ و انصاف و طريق عدالت دور بودند چطور نصيحتهای حضرت رسول را مورد اعتنا قرار ندادند چطور از بيانات ائمّهء اطهار رو گردان شدند در احاديث ائمّه عليهم السّلام وارد است که چون جوانی از بنی هاشم ظاهر شود و دعوتی جديد آغاز کند و تأسيس شرع جديد نمايد و دارای کتاب جديد باشد همه بسوی او بشتابيد و امر او را اجرا کنيد و در مقام ديگر فرموده‌اند:
" اَکثرُ أعدائهِ العُلماء " ببينيد مردم چقدر نادانند که پيرو علمائی هستند که اعداء قائم ميباشند با اين همه خود را فرقهء ناجيه می‌شمرند.
باری حضرت باب را دو مرتبه از تبريز بچهريق برگرداندند و بيحيی خان سپردند دشمنان می‌پنداشتند که حضرت باب از تهديدات آن مجلس خوفناک شده و ادّعای خود را ترک خواهند نمود ولی اين مجلس سبب شد که بدون ستر و حجاب حضرت باب در مقابل بزرگترين هيئت دينيّه در پايتخت آذربايجان حقيقت ادّعای خود را علنی بيان فرمايند شرح اين ادّعای عظيم در سر تا سر بلاد منتشرشد مؤمنين بنشاط آمدند، روح جديدی يافتند، حضرت باب بمحض مراجعت بچهريق خطبهء قهريه را نازل و برای حاجی ميرزا آقاسی ارسال فرمودند عنوان آن خطبه، خطاب بصدر اعظم اين است : " إعلَم يا أيّها الکافر باللّهِ و المُعرضُ عن آياته " حضرت باب اين لوح را برای جناب حجّت زنجانی که آنوقت در طهران بودند فرستادند و باو فرمودند که خودش برود و لوح را بدست خود بحاجی ميرزا آقاسی بدهد.
نبيل ميگويد در اوقاتيکه حضرت بهاءاللّه در زندان عکّا تشريف داشتند من از لسان مبارک شنيدم که فرمودند " ملّا محمّد علی زنجانی پس از آنکه لوح قهريّه را بحاجی ميرزا آقاسی داد آمد بديدن من ميرزا مسيح نوری و عدّه‌ای از مؤمنين در آنوقت حاضر بودند ملّا محمّد علی تعريف کرد که لوح مبارک را بحاجی ميرزا آقاسی دادم بعد آن لوح را برای ما هم خواند خيلی مفصّل بود سه صفحه ميشد همه را از حفظ کرده بود بيانات مبارکهء حضرت بهاءاللّه نسبت بجناب حجّت طوری بود که از طهارت حيات و شرافت ذات آن شخص جليل حکايت ميکرد ميفرمودند " چقدر شجاع بود چقدر با شهامت بود چه ارادهء قويّه‌ای داشت در نهايت زهد و ورع بسر برد چنان استقامتی داشت که ممکن نبود تزلزل و اضطرابی در او پيدا شود ".