زبان
| فصل یازدهم: توقّف حضرت باب در کاشان |
|
|
|
| نوشته شده توسط نبیل زرندی |
|
شب قبل از روز ورود حضرت اعلی بکاشان حاجی ميرزا جانی معروف به پرپا که از اشخاص معروف شهر بود خوابی ديد که نزديک غروب است دم دروازهء عطّار ايستاده است ناگهان حضرت اعلی سوار بر اسب تشريف آوردند و بجای عمّامه، کلاه بر سر گذاشتهاند و چند نفر سوار اطراف آن حضرت را گرفتهاند نزديک او که رسيدند فرمودند :" سه شب مهمان تو خواهيم بود از ما پذيرائی کن " حاجی ميرزا جانی وقتی که بيدار شد دانست آنچه را که ديده رؤيای صادقه بوده است. فوراً بتهيّهء لوازم پذيرائی ميهمان عزيز خود مشغول شد. اطاق مخصوصی مهيّا کرد، ساير لوازم را نيز فراهم نمود. نزديک غروب آفتاب دم دروازهء عطّار ايستاد و منتظر تعبير رؤيای خود گرديد. چشم براه بود، ناگهان از دور چند سوار ديد که بطرف شهر ميآيند برای ملاقات آنها روان شد چون نزديک رسيد در بين سواران حضرت باب را با آنکه کلاه بر سر داشتند شناخت. با کمال نشاط و سرور بحضور مبارک رفت و خواست رکاب اسبی را که حضرت اعلی سوار بودند ببوسد حضرت باب نگذاشتند و فرمودند سه شب ميهمان تو خواهيم بود فردا روز عيد نوروز است جشن عيد را در منزلت خواهيم گرفت محمّد بيک پهلوی مرکب حضرت باب مرکب خويش را ميراند وقتيکه حاجی ميرزا جانی را ديد پنداشت که از دوستان صميمی حضرت باب است و بحاجی گفت من حاضرم مطابق ميل اين بزرگوار رفتار کنم ولی ببين اين رفيق من با اين منظور تو شرکت ميکند يا نه و اشاره بيکی از سواران کرد حاجی ميرزا جانی چون نظريّهء آن سوار را پرسيد او توقيعی را که در آنشب حضرت اعلی بافتخار ميزبان خود نازل فرمودند در خاتمهاش بيانی باين مضمون مندرج بود " از خدا خواهم که قلب ترا بنور معرفت الهی روشن کند و لسان ترا گويا فرمايد تا بخدمت امرش پردازی و باعلاء کلمهاش موفّق شوی " مضمون اين بيان مبارک دربارهء ميزبان مستجاب شد و حاجی ميرزا جانی با آنکه از علوم و معارف بی نصيب بود و در مدارس وارد نشده بود و تحصيل دانش نکرده بود خداوند چنان عرفان و بيانی باو عنايت فرموده بود که حتّی بزرگترين علمای کاشان را بکلمات خود متأثّر ميساخت و هر مدّعی مجادلی را مُفحم** و ساکت ميگرداند ملّا جعفر نراقی که عالمی زبر دست، مجادلی بيباک بود در مقابل حاجی ميرزا جانی بهيچوجه قدرت تکلّم نداشت و هر وقت با حاجی طرف ميشد مجبور بود ظاهراً گفتار او را تصديق نمايد و بسخنان او اعتراف کند هر چند در باطن گفتار او را قبول نداشت و بصحّت سخنانش قلباً اعتراف نميکرد اين موهبت که نصيب حاجی ميرزا جانی شده بود از اثر عنايت حضرت باب بود. از جمله نفوسی که در آنشب در منزل حاجی ميرزا جانی بحضور حضرت باب مشرّف شدند شخصی موسوم به مهدی بود که بعدها در طهران در سال ١٢٦٨ هجری بشهادت رسيد اشخاص ديگری نيز در آن سه شب که حضرت اعلی در منزل حاجی تشريف داشتند بحضور مبارک مشرّف شدند. هيکل مبارک از حاجی ميرزا جانی راضی بودند عنايات بسيار از لسان اطهر نسبت به مشارٌ اليه جاری شد حاجی حتّی نسبت بماُمورين هم محبّت فراوان اظهار کرد همه از او راضی بودند صبح روز دوّم بعد از نوروز حاجی ميرزا جانی حضرت اعلی را بمأمورين سپرد و با نهايت غم و اندوه مولای محبوب خود را وداع کرد حضرت اعلی با مأمورين بجانب قم توجّه فرمودند حزن و اندوه ميزبان بیپايان بود و لسان حالش ميگفت: رفتی و غمت بماند در دل چون آتش کاروان بمنزل رفتی و شکست محفل ما هم محفل ما و هم دل ما
|



